Skip to content

Archive for September, 2010

22
Sep


بله خب…

گل بود و به سبزه نیز آراسته شد!


پ.ن:دوستان خودتون رو آماده کنید از مهر به بعد باید مثل مادام کوری زیر نور ماه درس بخونید و تربچه میل بنمایید.

باور بفرمایید!

20
Sep

امشب لولو چان پیام گذاشته 182 روز از سال گذشته، 182 روز دیگه ش مونده؛به عبارت دیگه سال نصف شده.

چقده آدم زود پیر میشه؛ لول!P-:

***

1 ساله که به یه حقیقت جالبی پی بردم در مورد خودم؛ منتها نمی دونم چرا هنوز فکری به حالش نکردمD:

اون حقیقت اینه که من اصلا از توانایی ذهنم برای حفظ کردن استفاده نمی کنم.در واقع اینقدر یک چیز رو می خونم که بر اساس تکرار یا حافظه ی تصویری تو حافظه م می مونه.به عبارتی به به طور مستقیم چیزی رو زور نمی زنم حفظ کنم.البته این خصلت خیلی وقتا خوبه، چون حافظه ی بلند مدت رو به کار میگیره؛ اما قضیه اینجاست که ما واقعا نیاز داریم گاهی یه چیزهایی رو حفظ کنیم.زور بزنیم که حفظ کنیم؛ در اون موارد مغز من بعد از تحلیل مساله اصلا میل نداره برای حفظ مساله زور بزنهD:

خیلی تنبلم به خدا! XD



20
Sep

 

اووم…تابستون هم تموم شد.

چقدر گاهی حس غریبی داره وقتی فصل‌ها می‌گذرن.

دارم به آهنگی کلاسیک گوش می‌دم؛ تصور می‌کنم که آهنگ این تابستون همین بوده باشه.

اووم… چندنفرتون خوابیدین الان؟ لول یک لحظه از این فکر خوشم اومد.

چند ساعت دیگه که همه از خواب بلند بشن، فکر می‌کنی چند نفر با خودشون می‌گن: تموم شد؟

متفاوت گذشت؛ چرا که نه؟ خوب هم بود ; )

به هر حال… می‌رویم به استقبال فصل باران…

 

 

از دستش ندین خیلی زیباست:

Ave Maria [+]

Violon-Piano

 

پ.ن: شب به خیر ^^

 

14
Sep


یه کارهایی هست تو زندگی، که آدمها دوست دارن حتما انجامش بدن؛ نه اینکه خیلی مهم باشن؛ ؛اما انگار که از خودشون باختن اگر انجامش ندن.

آدمها گاهی با چیزهای کوچک هم می تونن دنیاشون رو به مبارزه دعوت کنن.

یادش بخیر…یک زمانی همه ی هم و غمم ساختن یه پرنده ی کاغذی بود…


11
Sep

 

می خوام راز پیروز شدن بر شرارت رو بهت بگم؛ شرارت خودت هستی. زمانی که بتونی با اون روبه رو بشی، همه ی هیولاهای درون مه ناپدید می‌شن…

 

پ.ن:به بهانه‌ی نقدی که دیشب نوشتم…