Skip to content

Archive for August, 2011

7
Aug

مرگ…

برای ما آدم‌ها همیشه کلمۀ آشنا و دم دستی به نظر می‌رسه؛ اما در واقع خیلی دوره.

چه حساسی بهت دست می‌ده وقتی تو شرایطی قرار بگیری که می‌دونی ممکنه این آخرین بارت باشه که چشمات رو باز می‌کنی و دنیا رو می‌بینی؟

ما آدم‌ها چقـــدر موجودات ظریف و کوچکی هستیم.

همۀ ما از ناشناخته‌ها می‌ترسیم؛ نه به دلیل اینکه از خودمون اطمینان خاطر نداشته باشیم؛ نه به این خاطر که مرگ فی‌النفسه ترسناک باشه؛ فقط به این دلیل که نا‌شناخته‌ها برای ما عجیب و ترسناکن. بخصوص که احساس کنیم داریم کم‌کم به استقبالشون می‌ریم.

هووم…

چقدر کوچکیم در مقابل عظمت دنیای پهناوری که بعد از ما باقی می‌مونه. : )

1
Aug

 

I swore I’d find myself in this world…