Skip to content

Archive for January, 2012

30
Jan

امروز تو کتابخونه در حالی که به شدت سرم گرم حقوق بین الملل بود یه دخترخانمی ازم پرسید:

امروز چندمه؟

من تو این مایه ها که: امم…؟! امم! D:

یکم فکر کرد؛ گفت: چند شنبه ست امروز؟

من: ها؟! ام… :دی

دختره در حالی که خنده ش گرفته: اصلا میدونی در چه سالی به سر میبریم؟! D:

من: XD

20
Jan

برای پیدا کردن اشیاء گم شده داخل اتاقت راه های بهتری از به هم ریختن و هم زدن اتاق هم داری باور کن!

مثلا اینکه 10 دقیقه بشینی سرجات و مثل آدمیزاد فکر کنی که ممکنه کجا گذاشته باشیشون؛ هووم؟ =__=”

یعنی زندگی برا خودم نگذاشتم لول

17
Jan

داره برای آخر اسفند میاد ایران…

بهش میگم نمیدونی یادآوری روزهای با هم بودن برای من چه احساس دوست داشتنی داره. از فکر اومدنت ذوق می کنم؛ انگار که خوابی، خیالی،چیزی…

بذار یکبار دیگه بشینیم با هم هانی اند کلاور ببینیم و بنالیم از اینکه چرا همیشه درگیر منطق بودیم و نشد!…

تا خرخره حسادت بورزیم به تاکه موتو با دوچرخه ش که باهاش به ته دنیا رسید…

هی آذر… دلم برات تنگ شده؛ تنننگ…