Skip to content

Archive for June, 2012

26
Jun


,And this endless road that we are on just keeps on going round

…But there’s one destination that always is here to be found

25
Jun

 

حسی دارم مشابه با اینکه باید برم و چندین هفته خودم رو داخل کتابخونه دفن کنم.

 

23
Jun


تو کوچه های سرد و قدیمی؛

می پیچه عطر خوش نسیمی…


21
Jun

+

ちっぽけなこの僕にできること
少しずつでも伝えたい

HOW MERRY MARRY
Boku ni Dekiru Koto

19
Jun

19
Jun

 

یعنی لعنت به این بلاگفا که این همه وقت میذاری یه حسی رو به سختی به زبون میاری بعد لطف می کنه و در کسری از ثانیه همه رو به باد میده!:-|

خب این من کاربر نیستم که همه ش باید یادم باشه از متن کپی بگیرم. یه ادیتور پیشرفته تر روش نصب کنین بابا!

آدم اصلا مودش به فنا میره!

 

 

17
Jun

 

 

走り出せ前向いて

かじかむ手で空に描いた

君の未来に祝福の灯りともす

切り開け その手で

聞こえてるかい?この声が

素直に笑える事 抱きしめ

…今 走り出せ

 

LONG SHOT PARTY
Ano Hi Time Machine

13
Jun

امروز یه عزیزی آفلاین گذاشته که:

«بعد نزدیک به 4 ماه دارم مسیج های توی گوشیی که اون موقع داشتم میخونمو دونه دونه
پاک میکنم هر کدوم رو که پاک میکنم انگار هزار بار روح از تنم جدا میشه ولی این
راهیه که به آینده برسم پس هزار بار میمیرمو زنده میشم توی هر بار پاک کردن تا سفتو
سخت بشمو پخته همه بچگیمو میریزمش؛ کاش بزرگی
وجود نداشت»



حالا یکی بگه که چرا همه میخوان یهو بزرگ بشن؛ اونم از عجیب ترین راه های ممکن.

چند وقت پیش به شقایق می گفتم هر زمان کسی تو زندگی بهت گفت همیشه همینطوری بچه بمون چون خوبه، چون ارزشش به همینه؛ یقین بدون که داره مزخرف میگه.

این به اون معنی نیست که بچه بودن بده؛ این فقط به این معتیه که زندگی مرحله مرحله ست و تو بالاخره ازشون رد میشی. اما نه به ضرب و زور؛ نه با فشار. این روند، جریانیه که به آرومی اتفاق می افته، هر زمان که وقتش برسه. هر زمان خواستی به زور تو یه مرحله بمونی؛ و یا به زور مرحله ی دیگه ای رو به دست بیاری یقین بدون که یه جای کار مشکل داره.

فرایند رشد تشکیل شده از مراحل پله پله نیست که امروز از این پله بری بالا و فردا از پله ی دیگه. روند رشد آدمها کاملا به هم پیوسطه و مداومه.

نمی دونم…

امروز تو آدمهای قدیمی زندگیت رو ایگنور می کنی به رسم «بزرگ شدن»؛ اونقدر که براشون «وقت» نداری. و فکر می کنی این ارزشه؛ این بزرگ شدنه؛

امروز این، دل از پیامهاش می کنه؛ به خاطر بزرگ شدن؛

و فردا اون یکی؛

اما میدونی؛

پس فردا که تو زندگیت شروع کردی به فتح کردن قله هات؛ و خواستی که به یکی لبخند بزنی و به پشت سرت برگشتی که ببینی کی اونجاست که بهت لبخند بزنه، دوست ندارم بدونم که چی میبینی؛

چون تو هنوز نمیدونی قسمت عظیمی از رشد کردن آدمها به عزت نفسیه که وقت بالیدن به خودشون و دیگران به اونها به دست میاد. وقتی هنوز کسانی هستن که نظاره گر بزرگ شدن و توانا شدنت باشن و بهت لبخند بزنن…


به هر حال، هر چیزی راهی داره؛

اسم این جریان هر چی که باشه، «بزرگ شدن» نیست…



11
Jun

 

…I can see you in my life clearly; I can feel you in my life again

Makino Yui
Synchronicity

 

9
Jun

می‌دونی…

زندگی هی‌چوقت مجبورت نمی‌کنه که بخشنده، سرشار از محبت و درک، بی‌تفاوت، گوشه‌گیر، پر جنب و جوش، صمیمی، تنها، سرد و سخت، سرشار از تلاش، بی‌محبت، بردبار، سختگیر، یا بی‌رحم باشی؛

اما همیشه مجبورت می‌کنه که پیامد گزینه‌هات رو بپذیری.

و این چیز عجیبی نیست!

 

8
Jun

+

 

今、このとき

 

«حالا؛ و در همین لحظه»
Ima, toki o ikiru kimi ni  kono uta o okurou
…shita bakkari muite’ru ima no kimi ni

این آهنگ رو به تویی تقدیم می کنم که در همین لحظه زندگی میکنی؛
به تو و همین حالا؛ به تویی که سرت رو پایین انداختی…

kimi ga doushite naite iru no ka  boku ni wa nani mo wakaranai
?muryoku na boku wa kimi ni  ittai nani shite yareru no
boku wa kimi ja nai kara  kimi no kimochi nante wakaranai
“wakaru yo” nante kotoba  karugarushiku kuchi ni dekinai

بهم بگو چرا گریه می کنی؟ من نمیفهمم.
چطور می تونم در مقابلت اینقدر ضعیف باشم.
من جای تو نیستم؛ تا وقتی حرفی نزنی، نمی تونم حست رو درک کنم.
پس نمی تونم بی جهت بگم که تورو میفهمم.

Dakara oshiete  kimi ga kurushimu wake o
boku ni dekiru seiippai no koto  kimi ni shite agetai kara

پس بهم بگو که از چی رنج میبری؛
و بعد از اون، تمام تلاشم رو برای درکت می کنم…

Ima, toki o ikiru kimi ni  kono uta o okurou
seiippai ikiru kimi ni  kono uta o okurou
toki ni wa namida o  nagashite mo ii sa
dakedo ashita wa egao de ikou yo

این آهنگ رو به تویی تقدیم می کنم که در همین لحظه زندگی میکنی…
به تویی که تمام تلاشت رو برای زندگی می کنی؛
هیچ عیبی نداره که تمام این لحظه رو از ترس گریه کنی؛
اما با لبخند به استقبال فردا برو…

Itsumo ganbaru kimi da kara  hontou ganbarisugiru kimi da kara
mou ganbaranakute ii  tama ni wa zuru datte sureba ii
bukiyou ni shika ikirenai  sonna kimi no ikikata ga suki sa
waratta toki no sono me ga  boku wa hontou ni suki da yo

میدونم که همیشه تمام تلاشت رو می کنی، واقعا تمامش رو!
اما حالا نیازی به این همه سخت کوشی نیست. هیچ عیبی نداره اگر کمی به خودت استراحت بدی؛
حتی میتونی گاهی «قشنگ» زندگی نکنی. به هر حال من روش زندگیت رو دوست دارم.
چشمات رو دوست دارم زمانی که میخندی!

Dakara sonna ni  jibun o seme wa shinaide
toki ni hito wa dareka o tayori ikite  seichou suru koto mo aru

پس خودت رو اینقدر سرزنش نکن!
همه ی ما با تکیه به همدیگه بزرگ میشیم و قد می کشیم.

Ima, toki o ikiru kimi ni  kono uta o okurou
kizu darake no kimi ni  kono uta o okurou
kurushii koto kara  nigete mo ii sa
mata arata ni kimi ga tatakaeru nara

این آهنگ رو به تویی تقدیم می کنم که در همین لحظه زندگی میکنی…
تویی که از زخم پوشیده شدی؛

تا وقتی که توان رویارویی با دردها و مشکلات رو داری،
گاهی ازشون فرار کن؛ عیبی نداره!
Iya na koto bakari da kedo  dakara koso kimi wa chiisana
?ii koto ni mo kizukeru’n ja nai no ka na

وقتی این همه چیز ناخوشایند دورو برت وجود داره،
خیلی راحت متوجه چیزهای کوچیک و خوشایند میشی، اینطور نیست؟

Ima, toki o ikiru kimi ni  kono uta o okurou
warau koto sae wasureta kimi ni  kono uta o okurou
kyou made konna ni kurushinda kara  ashita kara wa tanoshiku sugoseru yo  kitto

این آهنگ رو به تو تقدیم می کنم…
به تویی که در همین لحظه زندگی می کنی و حتی لبخند زدن رو از یاد بردی…
تا به امروز، لحظات غمگین زیادی رو سپری کردی اما فردا، حتما پر از لحظات شاد و دلپذیره؛

…Dakara kimi yo hitori de kurushimanaide

پس باز غم هات رو تنهایی به دوش نکش…

4
Jun

گاهی پیش خودت می‌گی…

چقدر بعضی از آدم‌ها توی این زندگی؛ عزیزن… دوست داشتنی‌ان… عزیزن…

***

بعد از مرگ Shiki،

دلم برای هیچ چیز به اندازۀ خرگوش گردان پارچه‌ایش نسوخت…

همون که تنهایی گوشۀ رختخواب، خوابیده بود…

***

کوزو…

خاطرت هست اون صدف کنده کاری شده‌ای رو که پارسال دادی بهم؟

برای من، تو همیشه یه شیطون کوچولوی پردردسر اما بامزه بودی که دائم نگرانم می‌کردی. عزیز بودی…

«سمپای»؛ ها؟

امروز بعد از یکسال اون رو از روی میز کارم برداشتم.

و تو؛ همین امروز برای من تموم شدی…

برای همۀ «تمام» کردن‌های من زمان زیادی لازمه؛ گفته بودم که این نقطه ضعف منه، گفته بودم و تو این رو می‌‍دونستی…

حالا چطور شد؛

مزه کرد استفاده از اون نقطه ضعف؟

شایدم نه! تو هیچ زمانی منش شازده کوچولویی نداشتی… هنوز کوچیک بودی برای این حرف‌ها…:-)

تقصیر از من بود که فکر کردم بندها، برای همۀ آدم‌ها، توی هر سن و شرایطی حرف اول رو می‌زنن. اما این‌طور نبود…

جا خوردم؛ دردم اومد.

اما تقصیر از خودم بود؛ شاید اعتمادی که کردم، از همون ابتدا حرکت درستی نبود…:-)