Skip to content

Archive for December, 2012

17
Dec


نمی‌دونم این چه حکایتیه که از ته دل دوستشون داری و واقعا اینطوره؛ اما به محض اینکه مقداری ابهام پیش میاد به راحتی نیشت می‌زنن.

حالا اصلا مهم نیست که در چه وضعیتی باهاشون صحبت کردی؛ منظوری داشتی یا نداشنی؛ یا اینکه اصلا خسته بودی و فقط به اندازه‌ی کافی کد وارد نکردی که نشون بده قصد متهم کردنشون رو نداری.

هیچ اهمیت نداره که چقدر از کار کردن باهاشون احساس خوشحالی می‌کنی و به زبون میاری که خوشحالی که در کنارشونی و ازشون ممنونی.

همه‌ش رو می‌تونن در کسری از ثانیه به باد بدن.

و این به اندازه‌ی کافی نشون دهنده‌ی این موضوع هست که مقصر خودمم.

واقعیت اینه که علی‌رغم علمی که نسبت به این موضوع دارم، به نظرم پدیده‌ی غم انگیزه.


5
Dec


به لیست «آخرین مطالب ارسالی» نگاه می‌کنم؛

لول چرا اینقدر «ثبت موقت» دارم؛ هووم؟!


2
Dec

هنوزم که هنوزه وقتی زمستون می‌آد، دوست دارم آخرای شب که همه خوابن، چراغ رو خاموش کنم و بشینم دم پنجره، بازش کنم و هوا رو بو بکشم.

هوای سرد آخر شب‌های زمستون بوی خوب و عجیبی داره…

خیلی عجیب…

بوی آینده‌ای که نمی‌تونم ببینمش ^^

日を照らすよSunshineどこまでも続く
目の前に広がるヒカリの先へ
来のSunshine
輝くSunshine
You know it’s hard, just take a chance.
信じて
。。。明日も晴れるから

 

2
Dec

 

~試験勉強

終わりました~ふふ

به باد فنا رفتم این 10 روز :دی

ولی چقدر دلم می‌خواست این کار رو بکنم!  :->