Skip to content

Archive for May, 2013

27
May

چه تفکرات عجیبی دارن بعضی‌ها.

طرف آنچنان می‌گه «من اصلا تصمیم نداشتم هیچوقت بیام اینجا! ولی اینبار استثنائا اومدم!» یکی ندونه فکر می‌کنه عجب از خودگذشتگی‌ای کرده! چقدر نیاز بوده بهش اینجا و لطف کرده بالاخره تشریف آورده! لول

فکر می‌کنم آزاردهنده‌ترین قانون‌های ممکن رو خود آدم‌ها برای شخص خودشون می‌‌ذارن. قانون‌هایی که برای هیچکس جز خودشون معنی‌دار و مهم نیست.

بهش که نگاه کنی می‌بینی فقط سر خودشه که از تمام اون روزهای خاطره‌انگیز با هم بودن بی‌کلاه مونده؛ بدون اینکه کسی لحظه ای به این موضوع توجه کرده باشه.


حقیقت اینه که هیچکس نه به حضور من نیاز داره نه به حضور تو عزیز!

همه مون از سر محبت و دوستی به حضور هم نیاز داریم؛ فقط همین.


چه تفکرات غریبی دارن بعضی ها…

26
May


فی النفسه آدم اهل رقابتی نیستم. Challenge با خودم رو بیش از این مسئله دوست دارم؛ مگر اینکه کسی یا چیزی واقعا غلغلکم بده.

و جدا فکر می کنم که انگولک کردن یه آدم نارسیست ایده ی خوبی به نظر نمی رسه؛ حتی اگر اهل رقابت نباشه.


23
May

 

گاهی دلم عجیب برای اینجا تنگ می‌شه. لول

پ.ن: ممنون مادام. لطف کردین؛ مثل همیشه زیبا.

 

20
May

=__=ه …

من واقعا به این مسئله معترفم که پسر همسایه بالایی صدای بسیار دلنشین و سنتی‌ای داره و به زیبایی سنتور می‌زنه؛

ولی چرا اینها متوجه نیستن که آدم لزوما بیست و چهار ساعتِ روز و هفت روز ِ هفته رو اعصاب نداره که به صدای کسی گوش بده!!؟

خب چرا یکی اینو خفه نمی‌کنه من به زندگیم برسم؟!

دیوانه شدم که!


7
May

飛翔いたら戻らないと言って

تو گفتی اگر بالی برای پرواز داشته باشی، دیگر هرگز به زمین باز نمی گردی.

目指したのは蒼い蒼いあの空

فقط به شوق آن آسمان آبی ِ آبی.

***

امروز همچین که کولر شروع کرد به کار کردن، انگار مغز من هم به کار افتاد یکدفعه.

شایدم از مزایای اولین روز 25 سالگیه لول