Skip to content

Archive for November, 2013

29
Nov

 

… که زندگی، امروز چیزهای جدیدی به من یاد داد…

。。。ひとかけらの勇気広げて

 

 

28
Nov


این جالبه که ما آدم‌ها گاهی فکر می‌کنیم که توی درک خیلی از مسائل تنها هستیم.

فقط به این خاطر که اونقدر که باید سعی نکردیم افکار و احساساتمون رو با بقیه به اشتراک بذاریم؛ فرصتی به بقیه ندادیم تا اون‌ها هم از درکشون برای ما حرف‌ها بزنن.


26
Nov


به استاده گفتم من روی بحران سوریه و این صحبت‌ها سمینار نمی‌نویسم.

پس چنین باد! :دی


22
Nov


سیاست و منش بعضی از آدمها گاهی آزارم میده.

نمیشه در کنارشون از خیلی چیزها لذت برد؛ بی دغدغه کیف کرد و شاد شد.


حیف از این همه خوشمزگی.



17
Nov


اول صبح که بین قبور قدم میزدم، گفتگوی ضعیفی به گوشم خورد:

«بی بی همیشه می گفت تا روی زمین جا هست، چرا آدم برای زیر زمین جا بگیره؟!»


لبخند کمرنگی روی لبهام نشست.


15
Nov

Hello, Goodbye and Hello
Anri Kumaki
[+]

14
Nov


عاشورا رفت و پدربزرگِ شیرین ِخاطرات کودکی‌مون رو هم، با خودش برد…


13
Nov


مدتیه با پدیده ی جدیدی رو به رو شدم که چندان خوشایندم نیست؛ 

هر عزیزی می تونه این حرف رو اونطور که میل داره تعبیر کنه؛ اما؛

از اینکه می‌بینم جدیدا تعدادی از آدم‌های دورو برم گاهی اینقدر شبیه به من نویسن که حس می‌کنم با خودم رو به رو شدم، به شدت احساس کسالت می‌کنم.

من دستور زبان و نحوه‌ی ادای جملات و حتی لغات من‌درآوردی خودم رو به خوبی می‌شناسم؛ و می‌دونی؟ هیچ برام جالب نیست که با کپی خودم رو به رو بشم. بهم این حس رو میده که دیگه فرصتی برای تجربه ی خصلت های دیگران برام وجود نداره.

و این اون چیزیه که واقعا آزرده‌م کرده.


13
Nov

 

امروز صبح که از خواب بیدار شدم، مقداری بارون زده بود.

دلم یکدفعه تنگ شد؛ برای زنگ های امتحان فلسفه و منطق؛ برای هوای ابری پشت پنجره های کلاس.

تــــــــنگ شد. : )

 

12
Nov


میگه این چه اخلاقیه تو داری؟ به هیچکدوم ار بچه های من نرفتی.

میگم اول مشخص کن چندتا بچه داری؟ 3 تا یا 33 تا؟!

میخنده!!


12
Nov


حقیقت اینه که آدما هیچوقت به یه ضایعه عادت نمی کنن؛ فقط باهاش کنار میان.

هووم؟


4
Nov

چند وقتیه که روزهام رو با مرور داستانهای قدیمی، قطعات دلنشین و کاراکترهای داستانی محبوبم پر می کنم.

برام حس آرامش بخش و سرشار از حساسیت و محبتی داره.

هووم… بی نظیره.

^^

~~それは夢の証