Skip to content

Archive for June, 2016

30
Jun

وقتی یک شب بر حسب اتفاق خواب کسی رو ببیینی که مدتی هست به یادش نبودی و اونوقت دلت غنج بزنه از این حقیقت که خوابش رو دیدی، می تونی مطمئن بشی که دلت براش تنگ شده.

یکی دو شب پیش خواب «اوموجه» نامی رو می دیدم. امروز از خودم می پرسیدم اصلا چطور شد که ارتباط من با این آدم قطع شد؟!

 یکدفعه بی خبر غیبش زد. یه مدت خیلی دنبالش گشتم، خاطرم هست که نهایتا بعد از چند سال خودش خود به خود پیدا شد و اون زمان، من به خاطر رابطۀ نارضایتمندانۀ دیگه ای چندان از وصل این ارتباط دوستانه احساس راحتی نمی کردم. البته بعید میدونم که تمامش همین بوده باشه؛ چون من اوموجه رو بیش از اینها دوست داشتم. به خاطر دارم که پیدا شدن سرو کله ش با رفتن بچه ها و اوج مشغولیت های فکری من همزمان شده بود.

امروز که با تردید ازش خبر گرفتم، دیدم چند ماهیه ایران نیست. وصل شدنی به نظر نمی رسید این ارتباط.

دلم سوخت حقیقتش؛ اهمال کردم.

بابت یکی از معدود ارتباطات ارزشمند و دوستانه ای که مسبب از دست رفتنشون شدم، متاسف شدم.

明けては暮れて

出会い別れて

いったい人は何処へゆくの

وقتی صبح به شب میرسه، وقتی دور همی ها تموم میشه،

آدم ها کجا میرن…؟

 

26
Jun

هیچ‌وقت از آدم‌هایی که دوست دارن دیگران رو از دریچۀ استانداردهای ذهنی خودشون زیرو بالا کنن، خوشم نیومده.

پات رو از روی گلوی ملت بردار، اجازه بده بقیه هم به شیوۀ خودشون وضعیتی که تو یک روزی به شیوۀ خودت تجربه‌ش کردی رو تجربه کنن.

 

21
Jun

                

                                                  

 

از ارائۀ مقالۀ Yoko‌ها (همایش مطالعات انیمیشن)، تا یه کادوی بامزه، امتحان ادیان، اومدن نگار، امتحان زبان، یک خروار مقاله و باقی قضایا…

ناتسویاسومی! ایپای مانانده، ایپای اسوبو~;-)