Skip to content

Archive for January, 2017

21
Jan

وقتی رسیدم دم دمای غروب بود.

من و جبروت کیتسونه‌ها و…

باد سرد ملایم، پرچم‌های قرمزرنگِ معبد ایناری و صدای سحرآمیز و بی‌نظیر زنگوله‌های معبد، زمان نیایش مردم محلی…

 

20
Jan

^^すごく可愛かったよ

16
Jan

 

。良い旅行を

。では、行ってきます

 

13
Jan

 

در دل هر دموکراسی، یه دیکتاتوری وجود داره.

 

7
Jan

 

بهش میگی شما تصور نمی کنین یک ساعت زمان بسیار محدودی بود برای یه امتحان اقتصاد اوپن بوک با شش تا سوال؟!

یعنی یکطوری سرش رو تکون میده و در حالی که به دور دست ها خیره شده با لحنی فلسفی میگه: «پس زمان کم بود…» که انگار بار اولیه که این قضیه رو میشنوه!

 

4
Jan

 

وقتی یه اتفاقی می‌افته که غیره منتظره‌ست و اونقدرها هم باب میلت نبوده، خیلی عجیب نیست اگر اولش پرخاش کنی، چرند بگی، فحش بدی، پا بکوبی زمین یا لج کنی و لگد بندازی؛

ولی یه زمانی دیگه باید برات حل بشه این مساله. نمیشه تا ابد همینطوری ادامه پیدا کنه که. باید بپذیریش و ببینی که حالا چطوری می‌شه باهاش کنار اومد.

اگر این اتفاق نیفته، خیلی راحت می‌تونی تبدیل بشی به یه آدم ناله و حراف، که بیش از هر کسی می‌تونه حوصلۀ منو تو این دنیا سر ببره.

 

2
Jan

 

  

 

  

 

آخرین روز کورس های دانشگاه و چهار ماه طاقت فرسا و پرماجرا که به هر ترتیبی بود، بالاخره گذشت…

 

پ.ن: الان فقط دوست دارم بشینم یه گوشه و در حالی که هیچ کار خاصی انجام نمی دم، به Boku ni Dekiru Koto گوش کنم و با اقتدار تمام قهوۀ ترکم رو مزه مزه کنم!

 

1
Jan

 

یکی از لذت‌های مسلم و اکید ماه‌های اخیر زندگی من، این بوده که هر از چند گاهی یکی دو شاخه گل مریم بگیرم و بذارم رو میز داخل اتاقم.

زمانی که از نظر بصری درگیرم، این خیلی برام خوشاینده که از طریق حس بویایی و شنوایی روند پرفشار زندگی رو مقداری متفاوت کنم.

حالا چه میشه کرد با روزهای سرد بدون مریم؟ لول

شاید که بد نباشه اگر نرگس رو امتحان کنم. ^^