Skip to content

Archive for March, 2017

29
Mar

 

انصافا!

آهنگ به زبان فارسی، عارفانه‌تر و عاشقانه‌تر از «پوست شیر» و شاعرانه‌تر از «مداد رنگی» هم وجود داره؟! لول

 

29
Mar

 

.Well, whatever

 

28
Mar

 

。他の科目が見つけたから、また胸がドキドキしてる。聞こえるだろう。私自身の耳に届ける
。今、止められない、止めたくない。毎日、もっと早く、もっともっと高くと思う
^^ じゃあ、続こう。私は何とかおおばかだな。ふふ

27
Mar

 

.Sometimes you need to know how to refrain, though it’s far from easy

 

26
Mar

 

هر وقت این شانس رو پیدا می کنم که یک مفهوم، یا موجودیت جدید رو به تحریر در بیارم، تازه می فهمم خدا زمان آفرینش دنیا چه حسی داشته. لول

 

25
Mar

 

この子達は可愛いで私がマジで大好き、なのに毎日毎日悲しくて寂しそうみたいで、この可愛らしさは残念、もったいないだね。

 

24
Mar

 

گاهی وقت‌ها درک کردن آدم‌ها بزرگترین خیانتی هست که می‌شه در حقشون انجام داد.

بعضی وقت‌ها نباید دیگران رو درک کرد.

 

22
Mar

 

ملت از نیکوتین می‌میرن، من احتمالا یک روز از اوردوز کافئین.

 

22
Mar

 

چی باعث میشه، اونقدر به روندهای دوری علاقه داشته باشیم، که برای معقوله ای مثل ضربات یکنواخت و یکدست ِساعت هم الگویی «تیک» «تاک» گونه تعریف کنیم؟

 آغاز، پایان و دوباره از نو.

 

20
Mar

+

مطلقا هیچ کار بخصوصی انجام ندادم.

حتی به چارچوب نظری مقاله ای که باید تا قبل از سال نو به جایی می رسوندمش هم، اونقدری ور نرفتم.

صرفا رفتم و آخرین ساعت 2 ی سالِ رو به اتمام، خودم رو به یک وعده نهار خوشمزه مهمون کردم و بابت سال فوق العاده سخت، اما رو به جلویی که پشت سر گذاشتم، جشن گرفتم. یه feast جانانه.

مقداری زیر نم بارون و نسیم خنک هوای ابری، توی خیابون های پر هیاهوی شب عید، قدم زدم و ملت رو تماشا کردم و برگشتم خونه.

به همین سادگی و خوشمزگی بود که، امسال پر فراز و نشیب زندگی من به آخر راه خودش رسید.

?自分に何ができるだろう

動き出す世界救いを求めて

混沌と、絶望の 先にある光を掴む

Jibun ni nani ga dekiru darou? Ugokidasu sekai sukui o motomete

Konton to zetsubou no, Saki ni aru hikari o tsukamu

وقتی دنیا مشتاقانه در جستجوی راه نجات رو به حرکته،

من چه کاری می تونم انجام بدم؟

 می تونم به روشنایی پیش روم،

به اونچه که در ورای تمام آشوب ها و ناامیدی هاست، چنگ بزنم.

 

「True Destiny」

Noyama Nao

17
Mar

+

از من نپرس که آیا می تونی به من اعتماد کنی یا نه. من کوچکترین علاقه ای به مجاب کردن ملت نسبت به قابلیت اعتماد پذیری خودم ندارم. این تویی که باید تصمیم بگیری با توجه به شناختی که داری من می تونم آدم مناسبی برای اعتماد تو باشم یا نه. پس بیا و محض رضای خدا بار انتخابهات رو روی دوش طرف مقابلت ننداز.

 

***

僕が僕でいられる, 理由を探していた

 あなたの胸の中で 生きている僕がいるのならば,

 暗闇も長い坂道も, 越えて行けるような 僕になれるはず

それぞれに今を歩いてる僕らが笑えるように,

 生きている意味を確かめ合いながら進めるように,

 名前を呼ぶよ あなたの名前を, あなたがあなたでいれるように

 

برای اینکه بتونم اونچه که هستم باقی بمونم، به دنبال دلیلی می‌گشتم

اگر بتونم توی قلبت جایی برای خودم داشته باشم،

می‌تونم به هر راه دراز و به هر تاریکی عمیقی غلبه کنم.

می‌تونم اون چیزی باشم که واقعا باید باشم.

اگر اینطور باشه، هر کدوممون می‌تونیم در حالی که دوباره لبخند می‌زنیم به راه خودمون بریم.

می‌تونیم در حالی که معنایی برای زندگی‌هامون پیدا کردیم، به جلو حرکت کنیم.

اون وقت، من یک نام رو صدا می‌زنم

نام تو رو!

و تو می‌تونی همو‌ن‌طور که هستی باقی بمونی.

 

「Namae wo Yobu yo」

Luck Life

17
Mar

ده دقیقه‌ای دراز کشیدم روی تخت و نگاهم رو دوختم به نور لامپ اون‌طرف چارچوب در. داشت قرارهاش رو تنظیم می‌کرد. کارش که تموم شد، لبخندی زد و پرسید بریم؟

گفتم تمومه؛ بریم.

 

و این نشون سال‌های سختی زندگانی منه؛ یاد و خاطری که توی تخت آذر و پشت پنجرۀ کم‌فروغ اتاقش، یکسال منتظر باقی می‌مونه تا برگردم…

。頼むから勘弁してくれよ。何とか、どうか、終わらさせてくれないか