Skip to content

Archive for January, 2018

8
Jan

 

یه یادداشت برداشتم از چیزهایی که می‌تونم در حال حاضر باهاشون به خودم حال بدم.

پس چنین باد!

 

7
Jan

 

در حالی که نیم ساعته بدون انجام هیچ کار مفیدی گردن کج کردم و زل زده‌م به مقاله‌م، هر چند دقیقه یکبار از زور تطبیقش با چنان شیوه‌نامۀ نگارشی عریض و طویلی، دلم می‌خواد دو تا گاز به میز بزنم.

 یعنی فقط همین مونده توش بنویسن که با کدوم انگشت‌هام تایپ کنم قبوله! :-/

 

6
Jan

بچه که بودم هیچ علاقه‌ای به تاب نداشتم؛ هنوز هم از شتابش به لحاظ فیزیکی احساس خوبی توی سرم نمی‌کنم. الاکلنگ گزینۀ جذابی به نظر می‌رسید؛ اما اغلب موارد اگر کولۀ اون روز مدرسه‌م اونقدری سنگین نبود که با وزن نگار برابری کنه، دست و پام بدجور هوا می‌موند. لول نگار هم نامردی نمی‌کرد و با لبخندی شیطنت‌آمیز حسابی اون بالا نگه‌ام می‌داشت.

اما سرسره این وسط‌ها حکایت دیگه‌ای داشت. هیجان‌انگیز بود؛ اما نه به این خاطر که می‌تونستم برم اون بالا و راحت سر بخورم بیام پایین. دوستش داشتم چون می‌تونستم در پی حرکتی چالش‌برانگیز، از طرف شیبدارش برم بالا! هیچ چیز لذت سرسره بازی سر به ته رو نداشت!

هنوز هم می‌تونم جای دقیق وسایل بازی، توی اون نیمچه پارک فسقلی بین دبستان و خونه رو به یاد بیارم. اما راستش رو بخوای، هیچ از ذهنم نمی‌گذره که «همم؛ یادش بخیر، چقدر زود گذشت!» ; )

6
Jan

 

فنجون قهوه‌م رو گذاشته‌م جلوم و در حالی که به نحو سوال برانگیزی بهش خیره شده‌م، احساس می‌کنم که برای اولین بار در تمام این سال‌ها به خوردنش تمایلی ندارم.

^^ه?最近、私に何が起こったんだろう

…Arrghgh

پ.ن: و بالاخره the tender rain.

 

5
Jan

 

تب‌های متعدد و  لنگه به لنگۀ browser، از کوله‌پشتی گرفته تا سیستم گلستان، ثبت دامین و قیمت ارز و چه و چه، اساسا نشان از آشفتگی خاطرِ صاحب اثر داره.

حداقل دو ماه دیگه انتظار با همین دنده و استراتژی‌چینی‌های با دل فرصت ماکوتو رو هم که بذاری کنارش، اونقدری عجیب به نظر نمی‌رسه اگر night owl ای مثل من هنوز 10 نشده تو رختخواب باشه.

 

4
Jan

 

نارسیست، اومانیست و اندکی مازوخیست.

 

3
Jan

 

شاید کمی عجیب باشه؛ اما واقعیت اینه که من با سیستم هردمبیل و نامرتب دفتر قبلی احساس آسودگی بیشتری می‌کردم.

من ذاتا آدم مرتبی نیستم و کار کردن تو محیط‌های بسیار سازمان یافته و اتوکشیده احساس خوبی بهم نمی‌ده. دوست دارم که نظم خودم رو برای سازماندهی امور دور و برم داشته باشم؛ نه اونچه که بقیه نام نظم رو بهش می‌دن. از اینکه دور و برم با کاغذ و کتاب احاطه شده باشه و بتونم هر چند وقت یکبار از جام بلند بشم و مقداری ورجه ورجه کنم، بهم احساس خوشایندی از آزادی می‌ده.

 

و به همون نسبت، گفتن نداره که چقـــدر دلم برای خلوت پشت بوم و پیانوی آقای همسایه، تنگ شده.

به تصورم که این چارچوبۀ تنگِ شیشه‌ای، اونقدرها هم مناسب عادات و خلق و خوی من نباشه.

 

3
Jan

 

قطعه‌هایی وجود دارن که دیگه بهشون گوش نمی‌دم؛

چیزهایی که تا مدت زمان معلوم‌الحالی بهشون گوش نخواهم داد؛

و اون‌هایی که سالیان سال، هر روز و هر هفته بهشون گوش داده‌م و گوش خواهم داد…

 

2
Jan

+

هشت صبح دوم ژانویه، هوای ابر و بارون خوردۀ پشت شیشه‌ها، دفتر خلوت و یاد و خاطر داستان‌های دوست‌داشتنی.

I don’t ever see the day that
I won’t catch you when you fall

[Us Against the World]

Westlife

1
Jan

 

هیچوقت خدا رو بابت دردی که تو نداری؛ اما دیگران بهش دچارن، شکر نکن.