Skip to content

Posts from the ‘なんくるないさ’ Category

3
Oct

災厄の舞台

「もう一度言う。抵抗すれば殺す。そのまま動くなく。」

誰も動かない。動けない。風だけが自由に吹いて行く。

NO.6 『#4: 災厄の舞台』
 あさのあつこ
Sunday. Oct 03, 2021. 16:00 P.M
 11 مهرماه 1400
1
Oct

ハロウィン

–  怖いよ~

+ 何が? 10月の予定か。ハロウィンの影響だよ。ハロウィンの!

Friday. Oct 01, 2021. 07:20 P.M
  09 مهرماه 1400
27
Sep

体験

باور کنید یا نه، واقعیت اینه که وضعیت جسمی و روحی آدمیزاد خیلی روی تجربه‌ش از موقعیت‌ها تاثیر می‌ذاره. مثلا من هفته گذشته که مقداری ناخوش‌احوال بودم و طبیعتا به خاظر بدن درد جز دراز به دراز خوابیدن کاری از دستم بر نمی‌اومد، شروع کردم به خوندن یه کتاب که اتفاقا پر بود از یاکوزا و کتک‌کاری و دست و پای شکسته. انگار که هر بار من رو کتک زده باشن!

تجربه فوق‌العاده اسفناکی بود. وقتی بهتر شدم اولین کاری که کردم این بود که کتاب رو گذاشتم دم در! تا من باشم دفعه بعد اثر ملوتری رو وقت مریضی بخونم!

Monday. Sep 27, 2021. 08:50 P.M
  05 مهرماه 1400

25
Sep

生ける屍

عکس‌العمل همکاران شما وقتی اتفاقی شما رو بیرون می‌بینن؛ در حالی که به خاطر بیماری مرخصی گرفتین و اون روز نرفتین سر کار.

در اقصی نقاط دنیا مثلا اینطوری:

– Oh thank god! are you feeling better now?

و در ژاپن:

- 大丈夫なの?(meaning: ah why are you here! You were supposed to be dead!)

Saturday. Sep 25, 2021. 12:55 P.M
  03 مهرماه 1400
21
Sep

お月見

Otsukimi امسال، چند ساعتی به گپ و گفت و مزه کردن قهوه و البته تماشای ماه تو گوشۀ دیگۀ قبرستان محل گذشت. سال آینده رو متفاوت می‌بینم. میخ‌های زیادی کوبیدم امسال، یکی هم اعتدال پاییزی.

Tuesday. Sep 21, 2021. 11:50 P.M
  30 شهریورماه 1400

17
Sep

醜い猫

- 醜すぎるから、可愛い!

+ え?!

Friday. Sep 17, 2021. 9:40 P.M
  26 شهریورماه 1400
14
Sep

あの日々の思い出

大学部時代の話すなら、よく晴れた空と満月の夜の記憶_。

*

مشغول تدوین ویدئوی بزرگداشت پروفسور نقی‌زاده بودم. یک هفته‌ای که با زهرا روی بخش‌های مختلفش کار می‌کردم و منتظر بازخورد آقای ذاکری می‌موندم، خاطرات دوست‌داشتنی و عزیزی در من زنده شد.

شب نشست، در حالی که به چهرۀ استاد نگاه می‌کردم و با ورودی‌های جدید و قدیم آشنا می‌شدم، به این فکر می‌کردم که کرونا و دوری ناشی از اون، چه روزهایی رو از من گرفت.

دوست ندارم به عقب برگردم؛ هیچوقت چنین خواسته‌ای نداشتم.؛ اما دوست دارم وقتی تمام این روزهای سخت، بخوبی تموم شدن، یه شب صاف و خنک زمستونی دوباره برگردم به همون لابی دنج دانشکده و در حال خوش گذروندن با چای کیسه‌ای و بی‌مزه‌م. با چهارتا آدم از قدیم آشنا، از هر دری گپ بزنم.

Tuesday. Sep 14, 2021. 09:50 P.M
  22 شهریورماه 1400
21
Aug

甘くて遠い記憶

آرزو می‌کنم خاطراتی داشته باشید که بتونید یک روز بشینید کنار یکی و باهاش مرورشون کنید.
شاید هم اینطوری؛ آرزو می‌کنم آدم‌هایی رو داشته باشید که بتونید یک روز بشینید و گلچین خاطراتتون رو باهاشون مرور کنید.;-)

از اون خاطره‌هایی که با همه ندارید و با اون آدم‌هایی که هر کسی نیستن.

پ.ن: به بهانۀ『Mo Dao Zu Shi』Dancing on the rooftops- S3EP04- (ِDrunken)

Saturday. Aug 21, 2021. 11:55 P.M
  30 مردادماه 1400
15
Aug

冗談

دانشمندان گیاه گوشت‌خوار جدیدی در آمریکای شمالی کشف کرده‌اند. گیاه‌شناسان دریافتند این گل سفید‌رنگ زیبا با مژک‌های چسبناکی که روی ساقه‌اش دارد شکار خود را به دام می‌اندازد. این گیاه اولین گیاه گوشت‌خواری است که در ۲۰ سال اخیر شناسایی شده است./BBC

خبرش امشب قبل از خبر زلزلۀ هاییتی و وسط اخبار لحظه به لحظه افغانستان بود.

یعنی فقط حال اون عزیزانی رو خریدارم که وسط چپ و راست سیل و زلزله و آتش‌سوزی و کرونا و رانش زمین و فشار و این صحبت‌ها (چیزی که از قلم نیفتاده؛ هان؟) «تریانتا اکسیدنتالیس» رو کشف کردن. همینقدر عجیب و نامتعادل.

خلاصه گفتم یه وقت بی‌خبر نمونین از کشف این گیاه؛ خوب نیست آدم یک تنه این همه جذابیت رو به دوش بکشه.

 

پ.ن: گند بزنن آی پی داینامیک رو.

Sunday. Aug 15, 2021. 00:55 A.M
  24 مردادماه 1400
13
Aug

未来

Go on, go on…

Josh Groban –「Brave」

追伸:愛すべきの未来へ。

Friday. Aug 13, 2021. 09:05 P.M
  22 مردادماه 1400
12
Aug

自分

تو همونی هستی که باید باشی؛ وگرنه واقعیت اینه که دنیا به آدم‌های تکراری نیاز نداره.

Thursday. Aug 12, 2021. 01:45 P.M
  19 مردادماه 1400
10
Aug

…たった一匹の小さなカエルが

شاید بیشتر از ده دقیقه بود که داشتم از پشت پنجره تماشاش می‌کردم. در حین کار کردن پشت میزم، خم شدم در بالکن رو ببندم که چشمم بهش افتاد. قورباغه رو می‌گم؛ نشسته بود روی نرده‌های بالکن.

مدتی طولانی تماشاش می‌کردم و از این واقعیت در حیرت بودم که یک جانور دو بند انگشتی تا چه اندازه می‌تونه goal-oriented باشه.* منظورم اینه که تو اغلب در بالکن رو باز می‌کنی و می‌بندی، می‌ری اون بیرون لباس‌هات رو آویزون می‌کنی و برمی‌گردی و قورباغه در هر حال می‌تونه اونحا باشه. پشت پنجره، روی دیوار، هر کجا! و تو اغلب با نیم‌نگاهی بهش به کارت ادامه می‌دی بدون اینکه فکر کنی شاید که قورباغه هم وسط انجام کاریه؛ اونجا ننشسته چون هوا خوبه یا مثلا برای اینکه از منظره خوشش اومده. اون لحظه شاید که لحظۀ تلاقی کار تو با کار قورباغه باشه.

به هر صورت توجه‌ام رو جلب کرد؛ شاید به این خاطر که پشت میز نشسته بودم و می‌تونستم ببینم که سرش رو گرفته بالا و به چیزی بالاتر از سطح نرده‌ها نگاه می‌کنه. بعد، عنکبوت درشتی رو دیدم که به طور معلق بین ریل‌های بالکن در حال تنیدن تار بود. اتفاقی که افتاد، این بود که قورباغه در عرض ده دقیقه نرده رو تا انتها طی کرد و پرید روی دیوار. به دیوار چسبید و بالا رفت و دست آخر پرید روی ریل.

دوست داشتم فکر کنم که عنکبوت به حضور قورباعه پی برده بود که ناگهان دست از تقلا برداشت و زیر ریل بی‌حرکت ایستاد، اما احتمالا واقعیت چیز دیگه‌ایه و به هر حال عنکبوت هم دل‌مشغولی‌های خودش رو داشت.

به هر صورت مدتی طول کشید تا اینکه قورباغه تونست محل دقیق عنکبوت چاق داستان رو پیدا کنه. می تونستم ببینم که چطور در جهت مخالف هم نشستن و قورباغه نمی‌تونه عنکبوت رو ببینه.

همه‌مون آخر این قصه رو می‌دونیم. قورباغه در نهایت عنکبوت رو خورد. اما اونچه که نمی‌دونید اینه که قهرمان روز دهم آگوست 2021 زندگی من، تنها یه قورباغه چهار سانتیمتری بود…

*پ.ن: شما بهتره که فارسی رو پاس بدارید و بخونید «هدف‌گرا». منتها اونچه که در اون لحظه از ذهن من گذشت نه ゴール指向  بود و نه هدف‌گرا. صرفا عین عبارت goal-oriented بود؛ در نتیجه از همون استفاده کردم.

Tuesday. Aug 10, 2021. 11:45 P.M
  18 مردادماه 1400