Skip to content

Archive for May, 2011

25
May

I would wish that everybody,

Could feel the way I do…

حماقت چیزیه که اساسا با انسان‌ها آفریده شده.

در راستای اتفاقات این چند وقته که داخل فروم AP افتاده و دوستان موفق به کندن پوست بنده شدن، من تونستم عجیب‌الخلقه ترین موجودات عمرم رو شناسایی کنم جدا.

علی رغم اینکه در مواقع لازم این توانایی رو دارم که درست مثل پاستیل کش بیام و منعطف باشم، بازم گاهی به موجوداتی بر می‌خورم که حقیقتا رفتارشون از درکم خارج ـه.

به گمانم نسل جدید لغتی به نام «صبر» در بساطشون موجود نیست.

همیشه در آخر به این در بسته می‌خورم که رنج سنی فروم پایینه و این اتفاقات طبیعیه، (هر چند که یادم نمیاد در 14 سالگی هم حتی همچین تفکراتی می‌داشتم) بعدش دوستان با 2 برابر سن من یهو یه حرکتایی انجام می‌دن که آدم آچمز می‌شه جدا.

اووم…

من اصولا میونه‌م با آدم‌هایی که عادت دارن چشمشون رو روی همه چیز ببندن خوب نیست. از آدم‌هایی که شهامت کافی برای رو در رو شدن با مسائل رو ندارن، و از پشت خنجر می‌زنن هم همینطور. آدم باید اینقدر انسان باشه که اشتباهاتش رو بپذیره. اینطور آدم‌ها و زحماتشون رو به هیچ گرفتن، حقیقتا چیز قشنگی نیست.

هر چی باشه بارها بهت گفته بودم غرغر نکن و بدبین نباش…

من از هیچکس توقع ندارم که ندونسته‌ها رو همینطوری از روی هوا بدونه. عادتی به تو بوق کردن اشتباهات کسی هم ندارم. ولی بارها نگفتم که ما ضامن اشتباهات دیگران نیستیم؛ تنها مسئول قضاوت‌های خودمونیم؟ حالا گیریم که اصلا ماتریالیست. مگه وجدان ندارن این ملت؟

من تا به حال این همه پدیده یکجا ندیده بودم…لول

شهامت همیشه این نیست که بری بین ملت و عقایدت رو هر چند درست هوااار بزنی. هماورد بطلبی اونم عامدانه. نه تو چگوارا هستی نه اینجا جنبش فیدل کاستروئه. در پس این حقیقت گاهی چیزهایی هست که بقیه نمی‌بینن. سوء استفاده از این عدم اطلاع واقعا حرکت جوانمردانه‌ای نیست.

نگفتم؟ نگفتم سکوت کار آدم‌های کوچک نیست؟ آدم‌های کوچکی که دوست دارن ادای آدم بزرگا رو در بیارن… اگر اینقدر بزرگ نیستی که سکوتت رو با خودت به گور ببری، سکوت نکن! چون سکوت از آدم‌های کوچک موجوداتی می‌سازه که از عالم و آدم طلبکارن و مشکلاتشون رو دائم گردن این و اون می‌ندازن.

من تغییری نکردم… آدم‌ها وجه‌های مختلفی دارن. گفتم که اصولا علاقه‌ای به قدرت ندارم. اما گفتم مسئولیت‌پذیری برای من مهمه. احترام چیزیه که به دنبالشم. تنها همین… از هیچ کس توقع ندارم درست مثل من فکر کنه. اما از همه انتظار دارم که صبور و منصف باشن…

آقای فلانی… دبیر محترم بخش مانگاکا…

گفتم که از آدم‌های ناله و منفی باف خوشم نمیاد…

از آدم‌هایی که دیگران رو متهم می‌کنن… هووم… حداقل توی شهر ما تهمت به دیگران حرکت زننده ای به حساب میاد. تو شهر شما چطور؟

و دیگری…

رفتارت رو دوست نداشتم. خیلی ساده. بچگانه بود. دردم اومد. اما بهت گفته بودم این فرصت آخره.

بهت گفته بودم که آدم‌ها برای هر فردی توی دلشون یک جای بخصوصی دارن. داستان، همیشه داستان ترجیح دادن یکی به دیگری نیست.

دوستت داشتم و هنوز برات نگرانم؛ اگر رفتی، به سلامت؛ اما لطفا بیشتر مواظب دورو برت باش. لزومی نداره همیشه طرف کسی رو بگیری مخصوصا که خیلی چیزها رو نمی‌دونی. حقیقت همیشه اون چیزی نیست که جلوی چشمانته. این کار، همیشه… شهامت نیست : )

13
May

در آخرین روزهای طی کردن بیخیالی در مورد نتایج کنکور، به شهود رسیدم انگار هی فرت و فرت خواب نتایج رو میبینم :دی

طی 3 شب متوالی در خواب، بنده به کسب رتبه های : 84،18 و 6 ! (XD) نائل اومدم :دی به مامان میگم مگه تو خواب حس رتبه ی 6 داشتنو تجربه کنم :دی

جالب بود خلاصه. اینطوریشو دیگه ندیده بودم.لول


پ.ن: بابا اینقده تو خواب خوشحال بود که نگو! یه لحظه از خواب پا شدم دلم یه جوری شد!اووم…


11
May

این روزها مشغول خوندن کتاب کمدی الهی دانته آلیگیریِ کبیرم. یعنی این بشر جا به جا منو دچار تحیر میکنه. هی باید فکم رو از روی زمین جمع کنم :دی

دانته در طبقه ی اول دوزخ، کاخی رو وصف می کنه به نام “کاخ فلسفه”.

در واقع فلاسفه رو به واسطه ی اینکه در حل مسائلشون از فکر و منطق بشری صرف کمک میگیرن و از فروغ خداوندی بهره نمیبرن، کرده تو جهنم!! :دی

بعد تازه از اون فکاهی تر و جالب تر اینکه :دی :

این عزیز دل برداشته دانشمندان دوران پیش از مسیحیت رو به جرم مسیحی نبودن روانه ی دوزخ کرده!!XD

بابا آخه انصاف! اونا رو آخه دیگه چراا؟!XD

حالا خوشمزگیش اینه که ویرژیل عزیز دلش رو! ویرژیل نازنینش رو هم به همین جرم در طبقه ی اول دوزخ قرار داده!D: 

یعنی میخوام بگم تو طبقه ی اول دوزخش هر آنکس از بزرگان کهن که فکر کنین، هستن :دی از هکتور بگیر تا دموکریتوس( به خاطر نظریه ی اتمش XD وای واای) سقراط، افلاطون، اقلیدس و ….

وااااای که من چقدر یه جاهایی از این کتاب خندیدم :دی یعنی خندیدم ها! یه جاهایی به صورت What the Hell در میومدم رسما!:دی چشمام به درشتی تخم مرغ میشد :دی

دروود بر روح میلتون کبیر با اون اثر شاهکار و دوست داشتنیش. من دانته رو حقیقتش نمی تونم درک کنم خیلی. طرز فکر جالب اما عجیبی داشته. در واقع مشخصه که خیلی زحمت کشیده، ولی کتابش بیشتر ارزش میتولوژی و فانتزی داره تا ارزش ادبی :دی(که خب دلایلی بس واضح و مبرهن داره که بر میگرده به علت و چگونگی نوشتن اثرش) البته ضمن اینکه نثر فاخرش رو هم میستایم.

از طرفی خود دانته شناسان به این جریان اشاره میکنن که دانته تو داستانش، خودش رو خیلی دست بالا گرفته :دی در واقع یه جاهایی عملا دچار خود تعریفی و خودشیفتگی زیاد شده. مخصوصا که اغلب دوستان در حال شکنجه و اینها (:دی)در جهنمش، اغلب فلورانسی و همشهری خودش هستن D:

میگم خوب شد دانته خدا نشد :دی والا بی برو برگرد همه رو می کرد تو جهنم، فقط ویرژیل رو میفرستاد بهشت XD

البته این کتاب خوانی همچنان ادامه داره… میام باز ادامه میدمP-:

D:


10
May

خدا خفه کنه Voice Actor نواکی رو! D:

نصف شبی به چه نتایج ارزنده ای که نرسیدم XD


8
May

پیانو چیز گرانی میباشد. پیانو اصلا چیز وحشتناکی می باشد!

چقدر حیف می باشد…

8
May

یه دو روزی بود به شدت دلم برای Itachi و کلاغهاش تنگ شده بود! :دی به شدت ها! فکر کنم تقصیر اوپنینگ Sign بود :دی

اینقده که آخرش مجبور شدم یه دور اپیزودهای نبرد نهاییش رو با Sasuke ببینم. هاا بسی مزه داد. اشک و آه و اینها! :دی

اساسا دلم یه چند وقتیه برا ناروتو دیدن تنگ شده انگار.

فک کنم بد نباشه بعد از 3-4 ماه یه سری بزنم بهش دوباره. P-:

2
May

یه دو شبی ه که هی به خودم میگم وقتی Ost Collection این انیمه بیاد بیرون من خودم رو باهاش خفه خواهم کرد.

یه 2 سالی بود که بعد از Maiden rose به همچین حس و حالی نرسیده بودم.

اووم…

از حظی که می بریم… ; )