Skip to content

Archive for June, 2018

12
Jun

+

چی باعث می‌شه فکر کنی چیزی که به ذهنت رسیده، تا حالا به ذهن هیچ‌کس دیگه نرسیده بوده؟

دنیا پر از آدم‌هائیه که چیزهایی به ذهنشون رسیده و فکر کردن که صرفا به ذهن خودشون رسیده؛ اما در هر حال هیچ حرکتی روی اون فکر کذایی انجام ندادن که دو تا آدم دیگه بفهمن اون دوستمون چیزی به ذهنش رسیده که احیانا به ذهن اون‌ها نرسیده! یا اگر هم که رسیده هیچ زمان دنبالش نرفتن و حتی اگر هم که رفتن، به هر حال به نظر می‌رسه که تو چیزی از این قضیه نمی‌دونی.

متوجه‌ای؟ =))

Tuesday. June 12, 2018. 10:46 P.M
22 خرداد 1397
12
Jun

+

نادانی آدم‌ها رو در هر شرایط و هر موقعیتی نباید به روشون آورد؛ یک چنین حرکتی صرفا می‌تونه به منزلۀ نادانی شخص خودت باشه.

Tuesday. June 12, 2018. 11:19 A.M
22 خرداد 1397
11
Jun

+

、立ちはだかる、苦悩くて迷いの数々

同じ風に吹かれている僕らだから歌える唄がある…

 

Monday. June 11, 2018. 11:48 A.M
21 خرداد 1397
10
Jun

+

لالایی‌هایی هست…

که نیاز دارم یاد بگیرم اگر چطور در موردشون عمل کنم، می‌تونم خواب‌های بهتری ببینم.

Sunday. June 10, 2018. 04:13 P.M
19 خرداد 1397

9
Jun

+

…そのてについた爪が王子の目を引き裂くことになると、思いもしなかった。

あいつはたった少し驚いていただけだ。 / 悪夢

『嘘つき姫と盲目王子』

作:ながべ

«اون اصلا فکر نمی‌کرد که ممکنه با پنجه‌هاش آسیبی به چشم‌های شاهزاده بزنه.

او فقط کمی جا خورده بود…»

Saturday. June 09, 2018. 12:27 A.M
19 خرداد 1397
8
Jun

+

Friday. June 08, 2018. 11:47 P.M
18 خرداد 1397
7
Jun

+

  

[+]CODE 002

پ.ن: تهمینه.

Thursday. June 07, 2018. 04:20 P.M
17 خرداد 1397
6
Jun

+

از طریق همین تریبون، خشنودی خودم رو از اینکه فردا تعطیل نیست اعلام می‌کنم!

Wednesday. June 06, 2018. 11:40 P.M
16 خرداد 1397

6
Jun

+

Houda دیروز ایمیل زده که به یادتم.

بهش می‌گم که نمی‌دونم چرا وقتی ایمیلت رو دیدم احساس کردم زمان زیادی گذشته؛ در حالی که هر طور بهش نگاه می‌کنم یک هفته بیشتر نیست. یک هفتۀ حقیقتا طولانی.

ایده‌ای ندارم که برای Houda و Makoto هم حس مشابهی داشته یا نه.

اما اگر بخوام صادق باشم، پشت سر گذاشتن یک تصویر پنج-شش ماهه که شخصا تکه‌هاش رو دونه دونه کنار هم گذاشته باشی و کاملا باورش کرده باشی، اونقدرها هم که به نظر می‌رسه کار ساده‌ای نیست.

Wednesday. June 06, 2018. 11:00 P.M
16 خرداد 1397
4
Jun

+

「美しい物」

。P.S: ナギサ先生が作った俳句の思い出に

Monday. June 04, 2018. 08:54 P.M
14 خرداد 1397
3
Jun

+

و تلاش‌های من برای ثبت درخواست کارت هوشمند (شما بخونید بی‌شعور) ملی بعد از نزدیک به شش ماه به طرز مضحک و سوال‌برانگیزی همچنان بی‌نتیجه مونده.

موندم این چه حماقتیه آخه! اونجا نوشته تاریخ مطلوب مراجعه‌تون رو مشخص کنید. تا همین لحظه هیچ دفتری از قبل از سال جدید تا انتهای سال جاری منطبق با این فیلد کذایی جا نداشته؛ بعد هم که می‌خوای فیلد تاریخ و مکان مطلوب رو خالی بذاری که یعنی «اوکی؛ اصلا هر جا و هر زمان که تو بگی!»، باز سیستم خطا می‌ده که تاریخ مطلوب رو نمی‌تونی خالی بگذاری!

خب در نهایت چکار باید کرد؟ هیچ راهی هم پیش پات نذاشتن که دست‌هات رو ببری بالا، که یعنی «هر تاریخ و هر جهنم دره‌ای که تو بگی من میام به خدا! تو فقط بگو!»

خنده‌م هم گرفته دیگه اصلا نمی‌دونم چه واکنشی باید نشون بدم. لول

Sunday. June 03, 2018. 11:02 P.M
13 خرداد 1397
2
Jun

+

夢から覚め僕らは大人になる
要らない事ばかりを何故か知ってしまう
迷って立ち止まって繰り返していく
涙流しながら笑って生きていこう
あの日見つけたのは希望
そう思うから

***

ما چشم از رویاها بستیم و تبدیل به آدم بزرگ‌هایی شدیم،

که چیزهای بی‌مورد و به درد نخور زیادی رو یاد می‌گیرن

[بارها] راه رو گم کردیم، بلند شدیم و دوباره در مسیر تکرار، ادامه دادیم.

اما بیا در عین حال که اشک می‌ریزیم، بخندیم و به زندگی ادامه بدیم.

چون باور دارم اونچه که اون روز پیدا کردم، «امید» بوده.

 

「Early Days」

Akatsuki Rin

 

دوست ندارم وقتی به مشکلی برمی‌خورم، سختی ماجرا رو با سخت گرفتن قضیه برای خودم دو برابر کنم. فردا یک روز دیگه ست؛ می‌شه از نو شروع کرد。;-)

Saturday. June 02, 2018. 10:16 P.M
12 خرداد 1397