Skip to content

March 24, 2019

+

هر زمان عیدها چشمم به شیرینی نخودچی‌های چهارپر می‌افته، خاطرۀ شیرین اولین باری که خونۀ بابابزرگ ازش خوردم تو ذهنم زنده می‌شه. خیلی بچه بودم. یادم میاد که یکبار با بابا دوتایی رفته بودیم خونه‌شون. پدربزرگم خدا بیامرز قناد بود. اون زمان شیرینی‌های نخودچی رو مثل این روزها درست نمی‌کردن. شیرینی‌ها از آرد نخودچی کامل درست می‌شدن و کاملا ترد و شکننده بودن. نمی‌تونستی درست بگیریشون توی دستت. به راحتی خرد می‌شدن.

اون زمان هنوز نمی‌دونستم اسمشون چیه. خاطرم هست اونقدر از طعم و مزه‌شون خوشم اومده بود که تمام راه برگشت رو در حالی که روی صندلی کنار راننده پیش بابا نشسته بودم، یه شیرینی نخودچی چهار پر رو گرفته بودم کف دستم که برای مامان ببرم و اونم از این کشف شگفت‌انگیزم یکم بخوره. براش ببرم و بگم این چیه؟ ببین چه خوشمزه ست! با دقت مواظب بودم که دستم رو روی شیرینی مشت نکنم که خرد بشه. تمام راه حواسم به دستم بود. سعی می‌کردم حرکت اشتباهی نکنم. شلوغ بود. خسته شده بودم و توی صندلی فرو رفته بودم.

تا برسیم خونه، به شیرینی چهارپری نگاه می‌کردم که دیگه خیلی هم چهار پر به نظر نمی‌رسید. پره‌هاش کمی خرد شده بود و تو دست‌های عرق کردۀ من، بیشتر شکل دایره رو تداعی می‌کرد.

Sunday. March 24, 2019. 10:05 P.M
03 فروردین 1398
Read more from なんくるないさ

Share your thoughts, post a comment.

(required)
(required)

Note: HTML is allowed. Your email address will never be published.

Subscribe to comments